تبليغاتX
.::به یاد مادر بزرگم::.

من امروز خیلی خوشحالم!

ولادت حضرت امام زمان (عج) مبارک...

فقط میخوام یه جمله بگم ...امام زمان خیلی دوست دارم  و منتظر!

 

 

چه انتظار عجیبی!!!

 

 

تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی...

 

عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت

 

چه بی خیال نشستیم

نه کوششی نه وفایی

فقط نشسته و گفته:

 

"خدا کند که بیایی!"

 

 

 

!! نوشته شده توسط نیلوفر | 10:0 بعد از ظهر | یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387

گزارش كامل و تصويري از سريال سه در چهار 3x4

حرف‌هاي پشت دوربين

چند دقيقه‌اي با مهدي بدرلو برنامه‌ريز و مدير توليد كار همراه شديم تا سر از چند و چون اين حرف‌ها درآوريم. او مي‌‌گويد:

  در اين مدت حرف‌هاي زيادي در مورد اين كار نوشته و گفته شد كه بيشتر آنها درست نيست مثلا اين‌كه كار با لطيفي شروع شد و بعد مجيد صالحي اضافه شد.

  ارديبهشت 86، هسته اوليه 4×3 تشكيل شد كه آقاي لطيفي به همراه آقاي روستايي (تهيه‌كننده) طرح را به آقاي بهراميان دادند. آن زمان فقط يازده قسمت فيلمنامه آماده بود ولي از همان ابتدا مشخص شده بود كه 26 قسمتي است. شايد ابتدا، حضور محمدحسين لطيفي در اين گروه، ايشان را به عنوان كارگردان معرفي مي‌‌كرد اما همان روزهاي اول بود كه از طرف شبكه، آقاي لطيفي را معرفي كردند براي كار «نردباني بر آسمان».  مجوز 4×3 از سه يا چهار سال قبل توسط حسن روستايي (تهيه‌كننده) گرفته شده بود.  پانزدهم ارديبهشت كارگردان ديگري غير از صالحي براي كار انتخاب شد به نام رامبد جوان كه كار رو شروع كنند. منتهي جوان چند تغيير رو در فيلمنامه اعمال كرد كه نظر هسته مركزي رو جلب نكرد. از اين روجوان رفت به سراغ «نشاني».

 

 بعد از اين جريان بود كه حسن روستايي به مجيد صالحي اعتماد كرد. صالحي پيش از اين، يك كار ساخته بود و در سريال «ترش و شيرين» علاوه بر بازي، به عطاران مشاوره هم مي‌داد. او هم جواب اين اعتماد رو به خوبي داد.

  در مورد كارگرداني مجيد صالحي خيلي حرف‌هاي ضد و نقيض عنوان مي‌‌شه از جمله: روستايي به عنوان تهيه‌كننده، لطيفي رو به عنوان كارگردان مي‌‌شناسه و صالحي رو قبول نداره و... حتي يك بار من خودم سركار بودم و از خبرگزاري به من زنگ زدند كه فلاني كارگرداني مي‌‌كنه، صالحي روبه‌روي من بود و من احساس كردم حتما اينجاست كه نبايد آدم به چشم‌هاي خودش هم اعتماد كنه!!

 

http://tinypic.com/m8jv41.jpg

 

 

  وقتي نام‌هاي بزرگ زياد مي‌‌شه، خوراك شايعه هم به مراتب زياد مي‌شه اما خدا رو شاهد مي‌‌گيرم هيچ‌كدام از اينها در حد يك اسم نبودن و هركدام در جايگاه خودش كمك مي‌‌كرد و البته اين ضعف كارگردان نيست. يك كارگردان مي‌‌تونه از آدم‌هايي كه كارشون رو قبول داره، مشاوره بگيره.

  مجيد صالحي به همراه عطاران و عليرضا مسعودي از همون روزهاي اول كه هسته اوليه تشكيل شد، به عنوان مشاور هنري و بازيگردان، مشاور كارگردان ، نويسنده انتخاب شدن و بعد از اين محمود رضايي به عنوان كارگردان تلويزيوني انتخاب شد كه در كارهاي قبلي عطاران مثل «ترش و شيرين» هم حضور داشت و من بسيار ازشون ياد گرفتم در خصوص نحوه اداره كردن پروژه!

  4×3 در شب‌هاي وحشتناك سرد زمستان 86 فيلمبرداري مي‌شد، هنوز نرسيديم به سكانس‌هايي كه در شب‌هاي 17 درجه زير صفر مقابل دوربين رفت و ما شب كار بوديم.

 

 وقتي مجيد صالحي به عنوان كارگردان معرفي شد، آقاي بهراميان در سمت مجري طرح چون مي‌خواست صالحي راحت باشد اداره كار رو همه جوره به او سپرد. همين اختيار تام باعث حضور علي صادقي، آقاي كاسبي، مهران رجبي و...شد.

  از جايي كه فيلمنامه با فيلمبرداري يكي شد برنامه‌ريزي به من سپرده شد، پيش از اين حميد همتي اين كار رو انجام مي‌داد.

  قرار بود كار نوروزي باشد كه پانزده قسمت هر روز پخش بشه و مابقي هفته‌اي سه بار و خدا اين لطف رو به بقيه سريال‌هاي نوروزي كرد كه كار ما در نوروز پخش نشه! چون ادعا مي‌كنم اگه پخش مي‌شد بهترين سريال نوروزي لقب مي‌گرفت.  خيلي‌ها مي‌گفتن عطاران در حد يك اسم در اين كار بوده اما به جز خواندن تيتراژ ابتدايي، در خيلي از سكانس‌هاي ما حضور فيزيكي داشت و به مجيد مشاوره مي‌داد از جمله سكانس فينال و سكانس مسجد كه پخش شد، هر چند او خودش در پروژه ديگري جلوي دوربين بايد مي‌رفت حتي چند تا از لوكيشن‌هاي ما با نظر مستقيم عطاران انتخاب شد.

  به نظرم ما اگه مدام اسم‌ها را چك كنيم كه كي بوده و كي نبوده انرژي بيش از اندازه و زحمتي كه مجيد صالحي براي كار گذاشته را مي‌بريم زير سوال و اين به نظرم از انصاف به دور است. مجيد خيلي خوب كار كرد كه خدا رو شكر تا اينجا جواب داده و بعد از اين هم سكانس‌هاي بهتري را هم خواهيم داد.

  شبي كه برف بسياري باريده بود و ادارات تعطيل شد ما بالاي تونل رسالت فيلمبرداري داشتيم، بنده خدا آقاي رجبي تا زانو توي برف فرو رفته بود ولي به زيبايي ارائه نقش مي‌كرد.

  روتوش نهايي مونتاژكار با بهرام بهراميان است، با اين‌كه خيلي مشغله داره، ولي هر شب از هفت بعدازظهر تا پنج صبح سر مونتاژ حاضر مي‌شه.

  بودجه اين كار خيلي كم بود اما نه در حدي كه در برخي جاها عنوان مي‌شد كه براي ساخت موسيقي بايد مي رفتيم سراغ آكاردئوني‌هاي پارك ملت.

  در اين كار بيش از 80 لوكيشن داشتيم.

  غلو 4×3 مثل طنزهاي ديگه نيست، درسته كه خيلي سطح پايين صحبت مي‌كنيم اما تمام اين حرف‌ها، دكترمآبانه و روانشناسي شده است.

  جايي عنوان شده علي صادقي بالاترين دستمزد رو گرفته اما اينطور نيست. در كل، تموم دوستاني كه حضور داشتن، پول خوبي گرفتن. خيلي قاطع اين حرف رو مي‌زنم چون كارهاي قبل و بعدشون رو خبر دارم كه از اين كمتر گرفتن.

  علي صادقي براي اين كار خيلي زحمت كشيد و انرژي زيادي گذاشت. با اين‌كه كمردرد داشت اما به رو نمي‌آورد، هرچند ما هم سعي مي‌كرديم زياد اذيتش نكنيم، همينطور آقاي رجبي، آقاي كاسبي هم كه استادند.

  بازيگران ديگري هم وارد قصه مي‌شن مثل شهرام قائدي، خود صالحي و مجيد ياسر، يعني در هر جايي كه احساس شده كمي مردم خسته مي‌شن و بازيگران تكراري، يك بازيگر وارد كار مي‌شه.اگر امروز اين كار گرفته به خاطر اين‌كه خيلي‌ها انرژي گذاشتند.    

در پايان اين كار به مانند همه كارهاي ديگه با تمام مشكلاتي كه داشت ساخته شد و عنوان كردن قسمت‌هايي از تلخي‌ها و مشكلاتش از شيريني‌كار نمي‌كاهد و اگر مي‌بينيد اين روزها مخاطبان زيادي را يك شب در ميان پاي جعبه جادويي مي‌‌نشاند به خاطر اين است كه توليدكنندگانش از بازيگران تا عوامل پشت صحنه و تداركات انرژي زيادي برايش گذاشتند.

بيوگرافي بازيگران اصلي:

مجيد صالحي: در شهريورماه سال 1354 در تهران متولد شد، دو خواهر دارد و مجرد است. بازيگري را به طور جدي از سال 72 با كلاس‌هاي سمندريان آغاز نمود.

 علي صادقي؛ در سال 1359 متولد شده، در رشته كامپيوتر تحصيل كرده و سال 75 به طور حرفه‌اي وارد بازيگري شد.

 محمد كاسبي؛ چهارم خرداد سال 1330 در تهران ديده به جهان گشود و در رشته بازيگري و كارگرداني سينما تحصيل كرده است.

 مهران رجبي؛ در بيستم ارديبهشت سال 1340 در كرج متولد شد و هم‌اكنون هم ساكن اين منطقه است. تحصيلاتش را در رشته گرافيك به اتمام رساند.

 اشكان اشتياق؛ متولد ششم تيرماه 1361 در تهران داراي مدرك كارداني گرافيك.

 شهره لرستاني؛ 1345 سال تولد اوست. اوج بازي‌اش «ليلي با من است» و آغاز بازي‌اش با فيلم «نياز» عليرضا داودنژاد.

  مجيد صالحي‌: سعي كردم با سه در چهار لبخندي بر لبان مردم بنشانم. هميشه از سبك كارهاي عطاران لذت مي‌بردم او اجتماع را خوب مي‌شناسد و زيبا هم نشان مي‌دهد. اين كار برداشتي است آزاد از كارهاي دوست خوبم رضاي عزيز.

  علي صادقي: در روزهاي سختي فيلمبرداري انجام مي‌شد، سرماي وحشتناك سال پيش، اما وقتي كار رو مي‌بينم تمام اون سختي‌ها رو فراموش مي‌كنم و خستگي از تنم بيرون مياد.

  محمد كاسبي: كار كه خيلي سخت بود اميدوارم نتيجه خوب باشد.  مهران رجبي: كار با اين گروه خاطرات خوشي را برايم رقم زد.

  مجيد ياسر: خوشحالم كه گروه به من اعتماد كرد و من رو به جمع سه در چهاري‌ها در وهله اول و خانواده‌هاي ايراني راه داد.

  مريم سلطاني: با توجه به شرايط سخت فيلمبرداري، تمام عوامل به‌خصوص مجيد صالحي براي كار ‌خيلي زحمت كشيدند... اميدوارم حاصل خوبي داشته باشد و اين محصول خوب چيزي نمي‌تواند باشد جز رضايت مردم.

ناديا دلدار گلچين از آن دسته بازيگراني است كه سال‌ها در صحنه هنر ايران مشغول بازيگري است. بازيگري قابل كه هنر را تمام و كمال درك كرده. او در هجدهم ارديبهشت سال 1339 به دنيا آمده، ثمره ازدواجش دو فرزند دختر است كه اولي گريمور مي‌‌باشد و دومي گرافيست، او يك نوه پسر هم به نام فرهاد دارد.دلدارگلچين پيش از اين‌كه به بازيگري روي بياورد، در رشته موسيقي تحصيل مي‌كرد اما به خاطر علاقه فراوانش به بازيگري، جذب اين حرفه شد.

حرف‌هاي جلوي دوربين

 

 

  چندي پيش باخبر شديم صالحي به خاطر كار بي‌وقفه و بدون استراحت از يك سال پيش براي 4×3 به دليل سابقه بيماري قلبي، دو شبي را در بيمارستان بستري شده اما به دليل تعلق خاطري كه به اين كار داشته، علي‌رغم توصيه پزشك با رضايت خود مرخص شده.

  علي صادقي و مجيد صالحي در كار خيلي خوب با هم هماهنگ شدن، اين را در قسمت‌هاي آتي به خوبي حس خواهيد كرد. ما در پشت صحنه شاهد اين موضوع بوديم.

  بازي متفاوت محمد كاسبي و مهران رجبي و البته بي‌نقص شهره لرستاني و ناديا دلدارگلچين به خوبي نمايان است.

  اشكان اشتياق هنوز بازي در سريال «زير آسمان شهر 1» را در اذهان دارد. او پس از مدت‌ها در قاب تلويزيون حاضر شده.

  پسر كوچك سيروس در اين سريال پسرعموي مجيد صالحي است و نوه آقا رحمان در اين مجموعه خواهرزاده علي مسعودي نويسنده كار است.

بقیه ی عکسای مجموعه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط نیلوفر | 11:9 بعد از ظهر | جمعه هجدهم مرداد 1387

میلاد حسین (ع) و خنده ی غمبار رسول خداوند (ص)


فصل گل چیدن ز باغ  عترت است

عاشقان تبریک ، فصل رحمت است

شد شب قدری دگرای عاشقان

خنده بر هستی زد آن جان جهان

با تمام دل بگوید یا حسین (ع)

هر که امشب در دلش شور است و شین

یک سال پس از ولادت با سعادت امام حسن (ع) در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجری ، مژده میلاد فخر آسمان ، زمین و زمان حضرت امام حسین (ع) به رسول اکرم (ص) رسید. ولوله ای در خانه علی (ع) بر پا شد. همه جا غرق نور و شادی بود. پیامبر اکرم (ص) با سرعت به خانه علی و زهرا رفت و به اسماء بنت عمیس فرمود:

ای اسماء ! قنداق پسرم را برایم بیاور .

اسماء ، امام حسین (ع) را در حالی که در پارچه سفیدی قنداق شده بود ، نزد حضرت آورد. رسول اکرم (ص) خشنود شد ، اما مرا در آغوش گرفت و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه خواند، سپس حسین (ع) را در دامنش نهاد و شروع به گریستن کرد.

اسماء گفت : پدر و مادرم فدای تو باد ، سبب گریه تان چیست؟

رسول اکرم (ص) فرمود : سبب گریه ام همین نوباوه است.

اسماء گفت : او همین الان دیده به جهان گشوده و از مادر متولد شده است.

حضرت فرمود: ای اسماء ! پس از من یک گروه سرکش و متجاوز حسین را به قتل می رسانند ، خدای متعال شفاعت مرا شامل حال آنها نگرداند. در این هنگام رسول اکرم (ص) به حضرت علی (ع) فرمود : فرزندم را به چه اسمی نامیده ای ؟

حضرت علی (ع) در پاسخ فرمود: ای رسول خدا نخواستم در نامگذاری او بر شما پیشی بگیرم، در اینجا بود که وحی الهی بر حبیب و دوست خداوند ، حضرت محمد(ص) فرود آمد در حالی که اسم مولود خجسته را همراه خود آورد، هنگامی که رسول اکرم (ص) سفارش خداوند در مورد نامگذاری نوزاد فرخنده اش را دریافت کرد، متوجه علی (ع) گردید و به او فرمود : او را حسین بنام.

 

 

حضرت اباعبدالله الحسین (ع) مرتبه ای عظیم و برجسته داشت که جز پدر ، مادر ، اباالحسن (ع) و امامانی که از فرزندان آن حضرت بودند، هیچ کس به آن مرتبه و مقام نرسیده بود.

در قرآن کریم در آیه تطهیر درباره منزلت و مرتبه امام حسین (ع) چنین آمده است :"... انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ...". " بدون تردید ، خدای متعال اراده فرموده است که رجس هر آلایشی را از شما خانواده ببرد و شما را پاک و پاکیزه فرماید."(احزاب/33 )

آیه کریمه ، گواهی خدای متعال به پاکیزگی و طهارت اهل بیت و نیز مرتبه بلند و بالای آن بزرگواران است و تاکید بر این حقیقت آشکار است که برجسته ترین شخصیت اسلامی به آنان اختصاص یافته است .

آیه مودت"... قل لااسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی..."(شورا/23 )

"بگو در ازاء تبلیغ رسالت، مزد و پاداشی از شما نمی خواهم ، مگر دوستی اقرباء و فامیل ."

مفسرین گفته اند ، این آیه کریمه در شان حضرت علی ، حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهم السلام نازل شده است.

از جابربن عبدالله نقل شده است که گفت :عرب بیابانگردی نزد رسول اکرم(ص) آمد وگفت: ای محمد ! اسلام را بر من عرضه کن ، حضرت فرمود :

شهادتین بر زبان جاری کن و گواهی ده که خدائی جز خدای یکتای بی همتا نیست ، شریک و انبازی ندارد و محمد (ص) بنده و فرستاده اوست.

اعرابی گفت: از این بابت ، مزدی از من خواهی خواست؟

حضرت فرمود : نه مگر دوستی خویشان و نزدیکان .

اعرابی پرسید : نزدیکان خودم ، یا نزدیکان شما ؟

حضرت فرمود : نزدیکان من .

اعرابی گفت : بنابراین دست مبارکت را بده تا با تو بیعت کنم ، لعنت خدا بر کسی که شما و نزدیکانتان را دوست نداشته باشد.

حضرت فرمود : آمین .(1)

امام حسین (ع) ، همچون برادر بزرگوارش امام حسن مجتبی (ع) در سایه حمایت الهی زیست تا برای به دوش کشیدن بار سنگین دعوت و رسالت مهیا شود. آن دو امام بزرگوار ، برنامه واحدی را در جهت پرورش فکری و روحی و اخلاقی ، زیر نظر جد بزرگوارشان حضرت محمد (ص) و پدر گرامیشان حضرت علی (ع) و مادرشان حضرت زهرا (س) دنبال کردند و بدینگونه شعاع شخصیت آن حضرت تجسم فکری ، اخلاقی و علمی مکتب الهی است.

هنگامی که شخصیت امام حسین (ع) را از نظر اخلاق و رفتار مورد توجه قرار می دهیم ، برخورد آن حضرت با اقشار مختلف را از این جهت که رهبر نمونه و سرآمد امت اسلامی محسوب می گردد، لمس می کنیم . در اینجا به برخی از مصادیق برخورد و رفتار بالنده و تابناک آن حضرت اشاره می کنیم .

کوفه(خانه ی امام علی(ع))

 

 

روایتی از فروتنی آن حضرت

امام حسین (ع) بر جمعی از فقیران و تهیدستان گذشت ، در حالی که بر زیراندازی نشسته ، سرگرم خوردن چند تکه نان بودند به ایشان سلام داد ، آنها حضرت را بر سفره خویش فراخواندند ، امام حسین (ع) در جمعشان نشست و فرمود : اگر خوراک شما صدقه نمی بود، شریک خوردن شما می شدم ، سپس افزود : برخیزید و به خانه من درآیید . سپس آنان را از غذا سیر کرده لباس مناسب به ایشان پوشاند و دستور داد درهمی به آنها بدهند.(2)

همین نمونه علمی و گویا ، کافی است که میزان فروتنی آن حضرت و ژرفای آن را شناسایی کنیم به ویژه وقتی ذهن خود را به این حقیقت معطوف داریم که امام حسین (ع) ، شایسته ترین فرد برای رهبری امت است ، و تنها سر رشته دار اندیشه و رهبری امت بشمار می رود.

و باز با توجه به این واقعیت که احدی از معاصرینش به مرتبه اجتماعی او نایل نشده است ، تا جایی که صحابی بزرگوار ، ابن عباس ، به خاطر تعظیم و تکریم او رکاب حضرت را می گیرد تا امام حسین (ع) بر مرکب خویش سوار شود، به همین دلیل وقتی آن حضرت با پای پیاده برای حج بیت الله الحرام سفر می فرمود، تمام کسانی که در طول راه با حضرت برخورد می کردند ، به خاطر احترام به ایشان پیاده می شدند و همراه حضرت پیاده حرکت می کردند.

درک و دریافت موقعیت اجتماعی امام حسین (ع) در جهان اسلام و در میان مسلمین ، ما را قادر می سازد تا میزان تواضع و فروتنی آن حضرت را بهتر درک نماییم ، زیرا ملاحظه می کنیم که آن امام  در جامعه اسلامی با ساده ترین فرد نیز با همان شیوه معاشرت و رفتار بلند انسانی ، برخورد می فرمود. یکی از نمونه های عینی بر تواضع آن حضرت این است که در صفه ( ایوان جنب مسجد پیامبر (ص) در مدینه منوره ) با افراد بی چیزی که مشغول خوردن غذا بودند ، برخورد کرد، آنها حضرت را برای صرف غذا دعوت کردند ، حضرت به جمع ایشان پیوست و فرمود :

"ان الله لایحب المستکبرین "، همانا خداوند مستکبران را دوست نمی دارد.

آنگاه از خوراک آنان میل فرمود و اظهار داشت : من دعوت شما را اجابت کردم ، اکنون نوبت شما است که دعوت مرا اجابت نمائید.

آنها هم دعوت حضرت را پذیرفتند ، لذا ایشان را به خانه برد و خطاب به همسرش رباب فرمود: "هر چه ذخیره کرده ای بیرون بیاور."

 

 

عفو و بخشش امام حسین (ع)

عفو و بخشش امام حسین (ع) نیز در بلندی و والایی ، مانند سایر اخلاق و صفات آن حضرت است. یکی از مصادیق عینی و عملی آن را با هم می خوانیم :

روزی فردی مرتکب لغزشی شد که سزاوار تادیب شد، امام حسین (ع) خواست او را ادب نماید ، فرد به امام حسین گفت: یا مولای ، آنها که خشم خود را فرو می خورند،

امام (ع) فرمود : با او کاری نگیرید .

فرد گفت : آنها که از مردم گذشت می کنند ،

امام فرمود : از تقصیرت گذشتم .

فرد گفت : خدای متعال نیکوکاران را دوست می دارد.

حضرت فرمود : تو را برای خدا بخشیدم و دو برابر آنچه به تو بخشیده بودم ، از آن توست .

 

"میلاد حضرت امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل العباس (ع) مبارک"

میلاد امام سجاد (ع)  هم به همتون مبارک دوستای گلم

!! نوشته شده توسط نیلوفر | 5:0 بعد از ظهر | چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 •

با برادران "ترانه ی مادری"!

مخاطبين سيما كه چند سالي بود به سريال‌هاي روتين با مضمون طنز خو گرفته بودند پس از پخش سريال نرگس به عنوان اولين ملودرام روتين شبانه، اين روزها شاهد پخش سريال ترانه مادري به عنوان دومين اثر ملودرام در قالب برنامه روتين شبانه هستند. هر چند «نرگس» به عنوان اولين اثر در اين سير با موفقيت جذب مخاطب روبه‌رو شد اما خيلي‌ها «ترانه مادري» را موفق‌تر از آن مي‌دانند.اما چگونه مخاطبيني كه در سال‌هاي اخير به ديدن سريال‌هاي شبانه با محتواي طنز عادت كرده بودند مي‌توانند جايگزيني با مضموني متفاوت را بپذيرند؟ اين‌گونه قالب‌شكني‌ها به همان اندازه كه طرفدار و حامي دارد، با مخالف و منتقد نيز روبه‌روست. كساني كه معتقدند بعد از كار روزانه و خستگي بايد خوراك طنز و شادي به بيننده داد، نه اشك و البته كمي تامل!ايرج محمدي به همراه يار هميشگي‌اش مهران مهام بعد از «نرگس» تهيه‌كنندگي دومين ملودرام شبانه را عهده‌دار شدند و اين بار نيز با گردآوري يك گروه كاملا حرفه‌اي سعي مي‌كنند مانند گذشته اثري جاودان و البته كم نقص را روي آنتن ببرند. آن سو و هم چنان در پشت دوربين حسين سهيلي‌زاده كه بيش از اين، كارگرداني «زخم‌هاي رويا» را براي پخش در ماه محرم به پايان برده است، سكان هدايت گروه را در مقام كارگردان به عهده گرفته است و البته محمد حمزه‌اي به عنوان دستيار اول او در هماهنگي گروه و حتي انتخاب چند بازيگر از جمله «محسن افشاني» نقش بسزايي را ايفا مي‌كنند. ضمن اين‌كه نمي‌توان از كار خوب تصويربرداري، مونتاژ، صدا و البته مثل هميشه گريم خوب مهري شيرازي و نيز فيلمنامه خوب مسعود بهبهاني‌نيا كه او نيز همانند محمدي و مهام از عوامل مشترك اين دو ملودرام به شمار مي‌رود، گذشت...

هما روستا

متولد 1325، داراي مدرك تحصيلي فوق‌ليسانس از دانشكده هنرهاي دراماتيك بخارست و همسر كارگردان معروف تئاتر حميد سمندريان. وي پس از كسب مدرك هنرهاي دراماتيك در رشته شيمي به تحصيل پرداخت كه به دليل شرايط زندگي ناتمام ماند. روستا از سال 1349 همكاري خود را با اداره تئاتر فرهنگ و هنر آغاز نمود و در همان سال نيز به تدريس در دانشكده هنرهاي دراماتيك پرداخت. «ديوار شيشه‌اي» به كارگرداني ساموئل خاچيكيان در سال 1350 اولين تجربه‌اش در زمينه سينما به حساب مي‌آيد. او در سال 1369 جايزه بهترين بازيگر را از جشنواره هنري ادبي براي بازي در فيلم «ملك خاتون» از آن خود كرد و همچنين جايزه بهترين بازيگر از جشنواره سيما براي بازي در تله تئاتر «شعبده‌باز» را به خود اختصاص داد.
 
 

دانيال حكيمي

متولد 1342 در شاهرود، پس از دريافت ديپلم اقتصاد از سال 1360 با اداره فعاليت‌هاي فرهنگي و هنري تهران شروع به همكاري كرد. سه سال بعد با گذراندن دوره كامل كلاس‌هاي حميد سمندريان و نيز دوره مدرسه بازيگري راديو، به عنوان بازيگر در راديو مشغول به كار شد. اولين ايفاي نقش او مربوط مي‌شود به نمايش «فيزيكدان‌ها» به كارگرداني سمندريان. پس از آن علاوه بر بازيگري به نوشتن و كارگرداني آثار مختلفي پرداخت. او در سال 1384 موفق به كسب ديپلم افتخار بهترين بازيگر مرد از جشن خانه تئاتر شد. حكيمي به عنوان يك چهره مثبت فيلم‌ها شناخته شده، هر چند، چندي پيش با ايفاي نقش در سريال‌هايي نظير «خانه پدري» و «لبه تاريكي» سعي در شكستن اين كليشه داشت و البته در وراي تمام اين تفاسير او به زيبايي تمام نقش‌هاي محوله را باورپذير ارائه مي‌كند.

وي در سريال ترانه مادري هم يك نقش خاكستري ارائه مي‌دهد؛ مانند هميشه زيبا و بدون نقص. از ويژگي‌هاي بارز او اين است كه از گفتگو فراري است... اگر گفتگوي او را جايي خوانديد از ما جايزه بگيريد.

لوكيشن، باغ برره

شايد كمتر كسي باور كند خانه مادربزرگ «ترانه مادري» همان لوكيشن برره است خانه‌اي بزرگ در منطقه سعادت‌آباد كه البته مهران مديري، دو سال پيش در فصل پاييز و زمستان در آن باغ بزرگ، اين لوكيشن را مقابل دوربين برد و اين بار اين خانه بزرگ در فصل بهار و تابستان لوكيشن اين مجموعه روتين شده است.
 
 
 

مينا لاكاني

در سال 1351 به دنيا آمد و فارغ‌التحصيل تئاتر از دانشگاه سوره است. پس از اين‌كه سيمرغ بلورين جشنواره سيزدهم را كسب كرد مدتي در فعاليت هنري‌اش وقفه افتاد تا دوباره با سريال «آخرين گناه» به كارگرداني حسين سهيلي‌زاده به صفحه جادويي بازگشت. او در سريال ترانه مادري نقش سميرا را ايفا مي‌كند كه رابطه‌اش با دو برادر (بهرام و پويا) ابهامي است كه در قسمت‌هاي آتي مشخص خواهد شد.
 
 
 
 

فاطمه گودرزي

متولد نوزدهم تيرماه سال 1342 در تهران است.

 او نيز ديپلم اقتصاد را در سال 61 كسب كرد و پس از آن دوره دو ساله تئاتر گذراند. همسرش عبدالرضا گنجي است.

فعاليت در سيما را از سال 1367 و در سينما از دو سال بعد آغاز كرد. ايفاي نقش در فيلم «خانه خلوت» به كارگرداني مهدي صباغ‌زاده در سال 1370 او را كانديداي سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل زن و همين طور در سال 1377 كانديداي سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن به خاطر حضور در فيلم «جنگجوي پيروز» كرد.

تا بالاخره در سال 1374 اين سيمرغ را به خاطر «غزال» كسب كرد.
 

افشاني، بچه درسخوان

«محسن افشاني» كم سن و سال و پرانرژي همان بازيگر نقش پوياست كه تا مجله‌ها را در دست من و همكارم ديد، خوشحال و خندان مجله را از دست ما گرفت و به جايي پناهنده شد و خودكاري طلب كرد و مشغول حل جدول شد. به قول خودش خوره جدول است و برعكس پويا نظري مجموعه بسيار دقيق و ريزبين است و خودكفا و البته به مانند پويا بااستعداد. اگر بيننده برنامه سلام بهار و اجراي زنده محسن افشاني بوده باشيد بر مدعاي ما صحه خواهيد گذاشت. به طور حتم ديالوگ‌هايي كه در برنامه كودك و نوجوان به زبان‌هاي آلماني، ايتاليايي، فرانسوي و اسپانيايي را اجرا مي‌كرد، ديده‌ايد. خيلي‌ها او را يك استعداد قلمبه مي‌دانند كه با اين سن مي‌توان آينده درخشاني برايش متصور شد، اما خودش مي‌گويد تا پنج سال ديگر براي هميشه از اين وادي كنار خواهد رفت.

 از چه زماني وارد اين عرصه شدي؟

افشاني: چهار سال پيش با تئاتر شروع كردم، علي مختارزاده كه دو تا از كارهاي مرا ديده بود از برنامه آستانه تماس گرفت و براي بازي در يكي از آيتم‌ها، پس از يك ماه به من پيشنهاد اجرا داد، ديگه از همان جا پله‌پله رفتم جلو تا شدم مجري اول برنامه، پس از آن برنامه «مادوتا» و «سلام بهار» كه قرار بود نود تا برنامه روي آنتن برود كه تنها شصت قسمت پخش شد. در جام‌جم هم برنامه زنده «بوم سفيد» را اجرا مي‌كنم.

 چطور براي اين كار معرفي شدي؟

افشاني: از دو سال پيش با محمد حمزه‌اي (دستيار كارگردان) آشنايي داشتم (قرار بود در كار ديگري همكاري كنيم اما از آنجا كه كنكور داشتم، منتفي شد) فروردين‌ماه امسال تماس گرفتند براي اين كار، البته پيش از اين هم يك نقش كوچك در قسمت سوم سريال «كارآگاهان» به كارگرداني آقاي لبخنده ايفا كردم.

 

 

 

 متولد چه سالي هستي؟

افشاني: يازدهم فروردين‌ماه سال 68.

 پس امسال كنكور شركت كردي، در چه رشته‌اي؟

افشاني: در رشته مهندسي مكانيك گرايش حرارت سيالات كه حتما قبول مي‌شوم.

 چرا در رشته هنري شركت نكردي؟

افشاني: همه گفتند كه بازيگري را به شكل آكادميك و دانشگاهي پيگيري كن، اما خودم دوست ندارم. من عاشق مهندسي شيمي و مكانيك هستم.

 پيش از شروع كار چه بيوگرافي از پويا ارائه داده بودند؟

افشاني: در روزهاي پيش توليد، زماني كه براي تمرين دور هم جمع مي‌شديم آقاي حاتمي كه به عنوان بازيگردان حضور دارند (و البته بازيگر هم...) كمي در مورد نقش برايم توضيح داده بودند، با راهنمايي‌هاي ايشان و نيز آقايان محمدي و سهيلي‌زاده و همچنين تجربه كمي كه از تئاتر داشتم يك شناسنامه براي پويا نظري درست كردم.

 به اندازه پويا درسخوان هستي؟

افشاني: تا قبل از اين‌كه درگير برنامه زنده شوم خيلي درسخوان بودم، اما بعد از آن كمتر پرداختم به درس ولي هميشه معدلم بالاي هجده است.

با چه معدلي ديپلم گرفتي؟

افشاني: با معدل كل 14/18 ديپلم گرفتم.

 قصد داري تا كجا بازيگري را دنبال كني؟

افشاني: حداكثر تا چهار يا پنج سال ديگر.

 يعني آنقدر اين حرفه را براي خودت محدود كردي؟

افشاني: نه! محدود نكردم، چون بازيگري جزء اهداف من در زندگي نبوده، هميشه دوست داشتم، مهندس شوم بازيگري از سرگرمي‌هاي جدي من به حساب مي‌آيد.

 اجرا هم...؟

افشاني: اجرا كه هميشه حكم بازي برايم داشته يك نوع شوخي و خاله بازي. شايد به اين خاطر كه ويژگي‌هاي يك مجري مثل بيان و شيوه اجرا را هيچ‌وقت نداشته ام. هميشه جلوي دوربين بازي كردم چه در مقام مجري چه بازيگر.

 پيش‌تر، كار با اين گروه حرفه‌اي را تصور مي‌كردي؟

افشاني: مثل خيلي‌ها اين سوال براي خودم هم وجود دارد كه چرا من انتخاب شدم؟ اين انتخاب خيلي برايم عجيب بود، من از هيچ يك از استعدادهايم ناآگاه نبودم و مي‌دانستم كه مي‌توانم خوب باشم، اما مدام فكر مي‌كنم كه چقدر زود و چقدر خوب در اين جايگاه قرار گرفتم.

 به هر حال انتخاب يك مجري براي چنين نقشي تا حدي سخت است، من بسيار از اين اتفاق خوشحالم و تشكر مي‌كنم كه چنين فرصتي به من دادند.

 چند تا خواهر و برادر داري؟

افشاني: تنها يك خواهر بزرگ‌تر دارم.

 خانواده چقدر در اين زمينه مشوقت هستند؟

افشاني: من هميشه سپاسگزارشان هستم، در اين مدت خيلي اذيت شدند نقش خانواده واقعا قابل‌انكار نيست. شايد آن روزها كه براي تئاتر مي‌رفتم كارم را جدي نمي‌گرفتند، ولي از زماني كه اولين تصوير از من پخش شد جدي گرفتند و البته مطمئن.

 بهترين بازيگر و بهترين مجري از نظر تو...؟

افشاني:  حامد بهداد و رضا رشيدپور.

خيرابي: دوربين هميشه خانه ما بود

تشابه بازي او به حامد بهداد خيلي زود او را مورد توجه رسانه‌ها و مخاطبين قرار داد اما حتي اگر به بدبينانه‌ترين شكل ادعا كنيم او تنها از بهداد تقليد مي‌كند، بدون اغراق مي‌توان از حالا آينده‌اي خوب را برايش متصور شد.وي تجربه طولاني در راستاي حضور حرفه‌اي جلوي دوربين ندارد و كارهايش تنها به فيلم «تلخون» و نيز فيلم سينمايي «حس پنهان» محدود مي‌شود. هر چند او از سال‌ها پيش و در سنين پايين وارد دنياي هنر شده است. در حس پنهان تنها يك پلان جلوي دوربين مصطفي رزاق كريمي رفت و همان يك صحنه براي اين بازيگر جوان كافي بود تا در پرونده كاري‌اش ثبت شود. در زندگي واقعي‌اش تقريبا مي‌توان گفت شباهتي با بهرام كيا ندارد، او برعكس بهرام بسيار متين، صبور و كم سر و صداست.

 متولد چه سالي هستي و از چه سالي بازيگر شدي؟

خيرابي: آذرماه سال 1363 به دنيا آمدم. در خصوص بازيگري هم سال سوم راهنمايي در يك كار ايفاي نقش كردم كه بعد از آن به خاطر درس و مدرسه، به دنبالش نرفتم تا اين‌كه در دوره دانشگاه توسط يكي از دوستانم براي يك كار مستند داستاني به آقاي رزاق كريمي معرفي شدم اينجا بود كه تصميم گرفتم جدي‌تر به اين حرفه بپردازم از اين رو رفتم به كانون سينماگران جوان و يك دوره كامل آموزش بازيگري را سپري كردم و دوباره براي كار «حس پنهان» آقاي رزاق كريمي انتخاب شدم؛ بعد از آن در تله فيلم «تلخون» به كارگرداني آقاي اميني ايفاي نقش كردم.

 براي ترانه مادري چگونه انتخاب شدي؟

خيرابي: آقاي حمزه‌اي تلخون را ديده بودند براي همين با من براي اين كار تماس گرفتند.

 اما با ايفاي نقش در اين سريال اين ذهنيت پيش مي‌آيد كه سابقه طولاني در اين حرفه داري. به نظر خودت دليل اين موفقيت چه چيزي است؟

خيرابي: من از بچگي عاشق فيلم بودم، فكر مي‌كنم تمام اين فيلم ديدن‌ها در ايفاي نقش به كمكم مي‌آيند، ضمن اين‌كه به دليل شغل پدرم با دوربين آشنا بودم چرا كه پدرم آتليه عكاسي و فيلمبرداري دارد. هميشه جديدترين دوربيني كه وارد بازار مي‌شد به خانه ما هم مي‌آمد، از اين رو با دوربين غريبه نبودم، براي همين هيچ هراسي از لنز و دوربين نداشتم. فكر مي‌كنم دليل اصلي راحت بودنم جلوي دوربين همين ويژگي شغل پدرم بوده و هست. در مورد اين سريال خاص هم اگر بازي من خوب به نظر آمده به خاطر لطف و زحمات آقاي حاتمي به عنوان بازيگردان و آقاي سهيلي‌زاده و همچنين آقاي حكيمي است كه بسيار كمكم مي‌كنند.

 

 

 پيشتر كه كارهاي اين بازيگران مثل دانيال حكيمي، هما روستا، مينا لاكاني و... را مي‌ديدي، فكر مي‌كردي روزي در كنارشان ايفاي نقش كني؟

خيرابي: به هيچ‌وجه، چنين احتمالي نمي‌دادم.

 كدام يك از كارهاي دانيال حكيمي را بيشتر دوست داري؟

خيرابي: من هميشه يكي از طرفداران ايشان بودم، هم من و هم خانواده‌ام عاشق صداي آقاي حكيمي هستيم، اكثر كارهايشان را ديده‌ام، اما سريال «مسافر» بيشتر در ذهنم باقي مانده بازي در كنار آقاي حكيمي و همچنين خانم روستا شانس بزرگي است براي من كه هيچگاه فراموشش نمي‌كنم.

 

شماره 88

 

 

 سقف آرزوهاي سياوش خيرابي كجاست؟

خيرابي: آرزوهاي من هيچ وقت سقف نداشته، هر چه مي‌روم بالاتر باز بالاترش را طلب مي‌كنم.

 خانواده‌ات چطور؟ آنها هيچ كدام وارد اين حرفه نشده‌اند؟

خيرابي: دو تا برادر دارم كه از من بزرگترند و كار پدر را دنبال مي‌كنند.

 

 در اين مدت كه ترانه مادري روي آنتن مي‌رود، در بيرون چهره شناخته شده‌اي هستي؟

خيرابي: كم و بيش. يك بار به رستوران رفته بودم همه مرا شناختند و آمدند براي امضا، همين طور كه سرم پايين بود آقايي را ديدم، يك دفعه ناخودآگاه ايستادم شروع كردم به سلام و احوالپرسي، او گفت: «پسرم از تو خوشش مياد، مي‌خواد باهات عكس بگيره». من از همون لحظه زبانم بند آمد، بعد كه رفت به ياد آوردم كه ايشان آقاي هاشمي معلم اول دبيرستان من بوده تازه فهميدم چرا زبانم بند آمده بود، چون هميشه از او مي‌ترسيدم.

  او فهميده بود شاگردش بودي؟

خيرابي: نمي‌دانم، وقتي فهميدم دنبالش رفتم اما چون همه جمع شده بودند براي عكس و امضا، نتواستم پيدايش كنم.

 برداشت شخصي تو از سريال ترانه مادري چيست؟

خيرابي: يكي از محورهاي اصلي اين سريال نشان دادن تربيت نادرست است بي‌توجهي زياد به بهرام و از آن طرف توجه زيادي به پويا، همان بحث افراط و تفريط.

 رشته‌ تحصيلي شما؟

خيرابي: فوق‌ديپلم نرم‌افزار كامپيوتر هستم كه انشاا... مي‌خواهم براي ليسانس بخوانم.

!! نوشته شده توسط نیلوفر | 9:57 بعد از ظهر | شنبه دوازدهم مرداد 1387 •

مبعث پیامبر گرامی اسلام مبارک!

به این مناسبت یه  عکس خوشگل از مسجد النبی میذارم...!

 

 

 

یا حق

 

!! نوشته شده توسط نیلوفر | 2:2 قبل از ظهر | چهارشنبه نهم مرداد 1387 •

شهادت حضرت امام موسی کاظم (ع) به همه ی مسلمونای دنیا تسلیت میگم...

شهادت حضرت موسی بن جعفر ،باب الحوائج،ابو رضا .ع.

ابو احمد بن موسی .ع.شاه چراغ شیراز

پدر گرامی مریم آل محمد حضرت فاطمه  معصومه .س.

بر تمام شیعیان جهان تسلیت باد

 

شهادت امام موسی کاظم.ع. سید

!! نوشته شده توسط نیلوفر | 8:0 بعد از ظهر | دوشنبه هفتم مرداد 1387 •

بازم "ترانه ی مادری"

سیاوش خیرابی متولد آذر ماه ۶۳ و فارغ التحصیل نرم افزار از دانشگاه آزاد تهران است.

فعالیت بازیگری خود را از دوران راهنمایی آغاز نموده و در کانون سینماگران  دوره دیده است.

تا کنون در تله فیلم تلخون و سریال ترانه ی مادری ایفای نقش نموده.

 

‌داستان این تله‌فیلم درباره جوانی است كه در یك مهمانی دچار حادثه می‌شود و می‌میرد. دوستانش او را به بیرون ‌شهر منتقل می‌كنند اما گروهی مدعی می‌شوند كه او را گروگان گرفته‌اند.‌

 اين اثر مضمون اجتماعي دارد و توسط حسين مرتضايي‌آبكنار نوشته شده است.  قصه 3 جوان را روايت مي‌كند؛ سعيد، پويان نيما جوان‌هاي اين قصه هستند. يكي از آنها بر اثر ماجرايي مي‌ميرد و جنازه او براي دو دوستش دردسرساز مي‌شود و...
گلچهره سجاديه در نقش مادر نيما بازي دارد. اميني از حضور ديگر بازيگران گفت: «نيما رئيسي نقش كليدي يك پليس را برعهده دارد و شاهرخ استخري (سعيد)، سياوش خيرآبي (پويان) و مجيد سالم (نيما) 3 جواني هستند كه اتفاقات داستان حول آنها رخ مي‌دهد. عبدالرضا اكبري، روشنك عجميان، حميد مهين‌دوست و رامين معلم نيز از بازيگران اصلي تلخون هستند.
فيلم تلويزيوني تلخون طي 28 جلسه به ضبط رسيده است.

  

بازیگر سریال ترانه مادری گفت:بزرگترین پیام این سریال بی توجهی و توجه زیاد خانواده ها به فرزندانشان است .

سیاوش خیرابی بازیگر سینما و تلویزیون گفت : بزرگترین پیام این سریال درک خانواده به توجه فرزندانشان است که با کم توجهی یا توجه زیاد ممکن است با چه مشکلات و معضلاتی روبرو شوند .
وی گفت:هم چنان مشغول بازی در این سریال هستم که چند قسمت دیگر از فیلمبرداری آن باقی مانده است .
خیرابی افزود : این سریال چند داستان را دنبال می کند اما اصل داستان برروی این دو پسریعنی بهرام و پویا می چرخد. به این مسئله می پردازد که بهرام بی توجهی زیاد می بیند و پویا توجه زیاد ! که این دو کم توجهی و پر توجهی هردورا خراب کرده است .
وی به شخصیت بهرام اشاره کرد و گفت : شخصیت بهرام طغیان گر است ،نقش برایم جالب بو د و خوشم آمد و بیننده خیلی بیشتر با آن ارتباط برقرار می کرد .
گفتنی است فیلم سینمایی "حس سوم " با بازی خیرابی در حال اکران است .

 

"   از وبلاگ اختصاصی سیاوش خیرابی   "

!! نوشته شده توسط نیلوفر | 2:0 بعد از ظهر | یکشنبه ششم مرداد 1387 •

تولدت مبارک!

خاله جونم تولدت مبارک خیلی دوستت دارم

  

ياسي جون تولدت مبارك

!! نوشته شده توسط نیلوفر | 8:47 بعد از ظهر | جمعه چهارم مرداد 1387

رد پای خدا

مردی ایتالیایی در خواب می بیند که خداوند به او میگوید آیا دوست داری صحنه هایی از زندگیت را پیش رویت نشان دهم. مرد از خود اشتیاق نشان میدهد. آنگاه در جلوی چشمهای او افقی مانند ساحل دریا ظاهر میشود و او آینده خود را میبیند که در لحظه های سخت، دو رد پا بر روی شنهای ساحل است.
مرد از خدا می پرسد این ردپاهای چه کسانی است؟ خداوند میگوید: یکی از آن تو و دیگری از آن من که در سختی ها همراه تو هستم .مرد مسرور می شود. در صحنه ای دیگر او مصیبت بزرگتری را پیش روی خود می بیند و بر روی ماسه ها تنها یک رد پا را مشاهده میکند، با گله به خداوند میگوید: پس چرا من را تنها گذاشتی.اینها رد پای من است که تنها در مشکلات رهایم.
خداوند میگوید این رد پای تو نیست. رد پای من است. مرد می پرسد: پس من کجا هستم؟ خدا میگوید: تو در آغوش منی وقتی سختیها از همه سو به تو هجوم می آورند.

!! نوشته شده توسط نیلوفر | 3:42 قبل از ظهر | پنجشنبه سوم مرداد 1387

امروز روز خوبی نبود!!!

سلام اینکه میگم امروز روز خوبی نبود شاید به چند تا دلیل باشه...البته همه ی روزای خدا خوبه!این ما آدماییم که از روی عادت و شاید هزار تا علت دیگه میگیم امروز روز خوبی نبود!(نگاهت به زندگی مهمه مادر جون...آره) شاید هم بدلیل اخبار بدی باشه که میشنویم و تمام روز به اون فک میکنیم  و روزمون خراب میشه!دیشب که شب وفات حضرت زینب(س) ببود و غریب نبود که مثه همیشه نیشم تا بناگوش باز باشه...صبح که تلویزیون رو روشن کردیم دیدیم تو اخبار داره از بچه های معلول و ناقص الخلقه ای نشون میده که به خاطر حملات و تجاوز آمریکا به عراق به این روز افتاده بودن...آخه این بچه های بیچاره چه گناهی دارن؟یه چند دقیقه ای داشتیم به این اخبار گوش میدادیم که دیگه پا شدم برم تاریخ ایران و جهانم بخونم تا یکم از این فشار روانیم کم بشه...!1من نمیدونم مولف این کتابا کیه که تو 10 درس پشت سرهم میان راجع به تمدن 10 تا قوم مینویسن؟همشم عین همه!یک  ساعت دیگه برگشتیمو طبق معمول واسه استراحت دوباره زل زدیم به این جعبه ی جادوئی که یهو تلویزیون اعلام کرد که "هنرمند گرانقدر سینما و تئاتر و تلویزیون خسرو شکیبایی در گذشت...!اعصابم دیگه حسابی ریخت به هم...گفتم یه روزم ما میمیریم  اما مهم اینه که پشت سرمون بگن بهتر که مرد یا بگن آخی حیفش بود که معمولا ایرونیا چون از لحاظ داشتن خصوصیت مرده پرستی تو دنیا مقام اول رو دارا هستن سعی میکنن حداقل بعد مرگ طرف خودشون کنترل کنن و ...!

به یاد تمامی اموات یه صلوات!

اگرم حال داشتی یه سوره ی حمد 7 تا سوره ی قدر فاتحه ای واسه همه ی مردگان!

 

قلب هنرمند بزرگ سينماي ايران از تپش ايستاد
درگذشت خسرو شكيبايي
جام جم آنلاين: "خسرو شكيبايي" بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون پس از دوره اي جدال با بيماري و مرگ، امروز جمعه در سن 64 سالگي در تهران درگذشت تا كارنامه يكي از هنرپيشگان نامدار معاصر ايران براي هميشه بسته شود. زمان تشييع پيكر او روز يكشنبه پس فردا از مقابل تالار وحدت به سوي بهشت زهرا اعلام شده است.
 

در حالي كه ايرنا پيش از اين گزارش داده بود شكيبايي شب گذشته بدرود حيات گفته است اما اغلب خبرگزاريها، نوشته اند كه او ساعت 9 صبح امروز جمعه 28 تير به علت ايست قلبي در بيمارستان پارسيان تهران درگذشت.

خبرگزاري فارس، علت مرگ شكيبايي را "نارسايي قلبي" و خبرگزاري مهر، آن را "ايست قلبي ناشي از بيماري مزمن ديابت" بيان كرده است. ايرنا هم علت مرگ او را "ايست قلبي" گزارش داده است.

آخرين حضور شكيبايي در برابر دوربين، چند هفته پيش در جريان دومين جشن كانون منتقدان سينما بود كه وي در آن به عنوان يكي از برترين بازيگران سي سال سينماي پس از انقلاب مورد تجليل قرار گرفت و جايزه دريافت كرد.

سرگذشت خسرو

خسرو شكيبايي كه خانواده و دوستانش او را با نام مستعار "محمود" صدا مي‌كردند، فروردين 1323 در خيابان مولوي تهران چشم به جهان گشود. پدرش، سرگرد ارتش بود اما خسرو او را در 14 سالگي بر اثر بيماري سرطان از دست داد.

خسرو شكيبايي پيش از اينكه وارد عرصه تئاتر شود، در حرفه‌هايي چون خياطي ، كانال سازي و ساخت آسانسور كار مي‌كرد. در 19 سالگي براي اولين بار روي صحنه تئاتر رفت و پس از مدتي ، بازيگري را به صورت كاملا حرفه اي آغاز كرد.

او تحصيلاتش را در رشته بازيگري در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران به پايان برد. تا پيش از انقلاب فقط در عرصه تئاتر فعاليت داشت اما پس از آن پا به دنياي سينما گذاشت و اولين كار سينمايي خود را با بازي در فيلم "خط قرمز" در سال  1361 به كارگرداني مسعود كيميايي تجربه كرد.  با اين حال، 8 سال طول كشيد تا شكيبايي با بازي در فيلم "هامون" در مقام هنرمندي چيره دست در عرصه سينما شهرت يابد. در واقع، حضور در فيلم "هامون" در نقش "حميد هامون" به كارگرداني داريوش مهرجويي در سال 1369 را بايد سرآغاز دوره تازه فعاليت بازيگري شكيبايي دانست.

او به خاطر بازي در اين فيلم سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول را در هشتمين جشنواره فيلم فجر به دست آورد. او همچنين براي بازي در فيلم "كيميا" ساخته احمدرضا درويش در سال 1374 بار ديگر برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول از سيزدهمين جشنواره فيلم فجر شد و براي فيلم‌ "سالاد فصل" اثر فريدون جيراني در سال 1383 نيز سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل را تصاحب كرد.

شكيبايي همچنين براي فيلم "كاغذ بي خط" تنديس حافظ را از ششمين جشن ماهنامه دنياي تصوير گرفت و در سال 1386 تنديس جشن يازدهم خانه سينما را براي فيلم "اتوبوس شب" از آن خود كرد.

"خسرو شكيبايي" اخيرا در دومين جشن منتقدان سينمايي، جايزه يكي از برترين بازيگران سي سال سينماي پس از انقلاب را روي صحنه از دستان محمدباقر قاليباف، محمد خزاعي و محمدرضا جعفري‌جلوه گرفت و با ابراز تشكر، صحنه را ترك كرد.

تله‌فيلم‌هاي "بختك" ساخته يوسف صيادي، "پيوند" ساخته سعيد عالم‌زاده و "آشيانه‌اي براي زندگي" ساخته حميد طالقاني از آخرين كارهاي شكيبايي بود.

شكيبايي بازي در نمايش‌هايي چون زير گذر لوطي صالح، سنگ و سرنا، لحظه،‌كتيبه، پنجه عدالت، صيادان، سمك عيار، همه‌ پسران من، شب بيست و يكم و بيا تا گل برافشانيم، مجموعه‌هاي تلويزيوني مدرس، روزي روزگاري، خانه سبز، سرزمين سبز، كاكتوس، تفنگ سرپر، گل‌هاي وحشي و در كنار هم را در كارنامه خود دارد.

او براي فيلم‌هاي "يكبار براي هميشه"، "سايه به سايه" و "كاغذ بي خط" نامزد دريافت سيمرغ بلورين بوده است. خط قرمز، دادشاه، صاعقه، رابطه، دزد و نويسنده، ترن، شكار، هامون، عبور از غبار، ابليس، جستجو در جزيره، سارا، پرواز را بخاطر بسپار ، يكبار براي هميشه، بلوف، كيميا، پري ، درد مشترك ، لژيون ، سايه به سايه، خواهران غريب، سرزمين خورشيد، عاشقانه ، رواني، زندگي ، دختردايي گمشده، ميكس، دختري بنام تندر، كاغذ بي‌خط ، مزاحم، اثيري، صبحانه براي دو نفر، ازدواج صورتي، سالاد فصل ، حكم، ستاره‌ها ، عروسك فرنگي، چه كسي امير را كشت؟، دلشكسته، دوشيزه باران، حيران، از جمله كارهاي سينمايي وي بوده‌اند.

خسرو شكيبايي علاوه بر هنرنمائي درنقش آفريني در سينما و تئاتر، برخي از شعرهايي سهراب سپهري دكلمه كرده و چند آلبوم موسيقي با نام هاي نامه ها و نشاني ها،‌ مهرباني، پريشاني و مسافر را روانه بازار كرده بود. او در بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر نيز بازيگر و گوينده تيزر جشنواره بود.

به گزارش خبرگزاري فارس، "خسرو شكيبايي" 13 مهر سال گذشته به دليل حادشدن بيماري‌اش و ابتلا به ديابت در بستري شده بود اما به درخواست خودش، اين خبر تكذيب شد.

او پس از دريافت تنديس بهترين بازيگر نقش اول مرد در جشن يازدهم خانه سينما گفته بود:" در ميان مردم مرسوم است كه آن را كه بيشتر به ديده مي آيد و گره ژانر به دست او باز مي شود، به عنوان بازيگر اول مي‌شناسند، اما بردن اين جايزه يك جور لطف خدا در مورد من بوده، درست است كه اين نقش برايم يك مقدار سخت بود به اين علت كه در جاده‌اي كه ما مي‌رفتيم در هر لحظه اش خطرات مختلفي وجود داشت، مثل چپ كردن اتوبوس و... همين طور فرصت نداشتيم تمرين كنيم كه ببينيم قلق آن چگونه است و حتي دو بار هم نزديك بود كه در يك زاويه 90 درجه ماشين چپ شود اما به هر حال لطف خدا بود؛ چون 43 نفر در آن اتوبوس بودند و من اگر سكاندار آن بودم حتماً دستي روي شانه من و حتي روي شانه كيومرث پوراحمد بوده كه اين فيلم ساخته شده است. آنجا حتي باران هم كه مي‌آمد، خوب بود و از آن استفاده مي‌شد. "

شكيبايي در مورد اولين كار پوراحمد در خصوص سينماي جنگ و اعتمادش به وي گفته بود:"وقتي كسي كارگردان هست ديگر فرق نمي‌كند، اگر صد فيلم بسازد، صد و يك‌اش را هم اگر در ژانر ديگري باشد مي‌سازد. يك كارگردان جدا از هر چيزي كه منسوب به اوست، بايد چيزي مانند ژن در وجودش باشد كه بتواند هر نوع فيلمي را بسازد و از آنجايي "اتوبوس شب" اولين كار جنگي كيومرث است، آن را دوست دارم."

او مي‌افزايد: "از طرفي من فكر مي‌كنم دلنوشته هاي حبيب احمدزاده، پوراحمد را به سمت اين فضا كشانده و بر روي آن تأثير گذاشته است."

 

فراز و فرودهاي يك هنرمند


به گزارش ايرنا، شكيبايي با بازي در نقش کوتاهي در فيلم خط قرمز (مسعود کيميايي، 1361) به سينما آمد و تا سال 1368 در نقشهايي از جمله در فيلمهاي دزد و نويسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازي در فيلم هامون (داريوش مهرجويي، 1368) بود که نام خسرو شکيبايي سر زبانها افتاد. او براي بازي بسيار زيباي اش در همين فيلم از هشتمين جشنواره فيلم فجر، سيمرغ بلورين دريافت کرد و تحسين منتقدان و مردم را برانگيخت.

شکيبايي از سال 1368 هر چند جلوه هايي از "حميد هامون" را به صورت تيپ تکرار کرد، اما توانايي هاي انکارناپذيرش را در چند فيلم به معرض نمايش گذاشت. بازي تاثيرگذار او در دو فضاي کاملا متفاوت در فيلم کيميا (احمدرضا درويش، 1373) و بازي متفاوت او در فيلم کاغذ بي خط (ناصر تقوايي، 1380) از آن جمله اند.

شکيبايي در تلويزيون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازي کرد و آن مونولوگ طولاني معروفش را اجرا کرد تا بازي در مجموعه هاي تلويزيوني روزي روزگاري، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و در کنار هم که در هر کدام در نقشي متفاوت و تاثير گذار ظاهر شد.

او پس از گذشت نزديک به 22 سال از اولين حضورش در سينماي مسعود کيميايي، بار ديگر و اينبار در کنار استاد عزت الله انتظامي در فيلمي از مسعود کيميايي ايفاي نقش کرد: « حکم » (1383)

 

جوايز و سيمرغ بلورين

جوايز و سيمرغ بلورين شكيبايي از جشنواره فيلم فجر عبارتند از :

- هامون / هشتمين دوره

- کيميا / سيزدهمين دوره

و همچنين نامزد جشنواره فيلم فجر براي سيمرغ بلورين، فيلمهاي "
يکبار براي هميشه" در  يازدهمين دوره، "سايه به سايه" در پانزدهمين دوره و "کاغذ بي خط " در بيستمين دوره آن شده بود.

كارنامه سينمايي


کارنامه فيلم هاي سينمايي خسرو شکيبايي عبارت است از:

- خط قرمز (مسعود کيميايي - 1361)

- دادشاه (حبيب کاووش - 1362)

- صاعقه (1364)

- رابطه (پوران درخشنده - 1365)

- دزد و نويسنده (کاظم معصومي - 1365)

- ترن (امير قويدل - 1366)

- شکار (مجيد جوانمرد - 1366)

- هامون (داريوش مهرجويي - 1368)

- عبور از غبار (پوران درخشنده - 1368)

- ابليس (احمدرضا درويش - 1368)

- جستجو در جزيره (مهدي صباغزاده - 1369)

- سارا (داريوش مهرجويي - 1371)

- پرواز را بخاطر بسپار (حميد رخشاني - 1371)

- يکبار براي هميشه (سيروس الوند - 1371)

- بلوف (ساموئل خاچيکيان - 1372)

- کيميا (احمدرضا درويش - 1373)

- پري (داريوش مهرجويي - 1373)

- درد مشترک (ياسمين ملک نصر - 1373)

- لژيون (سيدضياءالدين دري - 1373)

- سايه به سايه (علي ژکان - 1374)

- خواهران غريب (کيومرث پوراحمد - 1374)

- سرزمين خورشيد (احمدرضا درويش - 1374)

- عاشقانه (عليرضا داودنژاد - 1374)

- رواني (داريوش فرهنگ - 1376)

- زندگي (اصغر هاشمي - 1376)

- دختردايي گمشده (داريوش مهرجويي - 1377)

- ميکس (داريوش مهرجويي - 1378)

- دختري به نام تندر (حميدرضا آشتياني پور - 1379)

- کاغذ بي خط (ناصر تقوايي - 80/1379)

- مزاحم (سيروس الوند - 1380)

- اثيري (محمدعلي سجادي - 1380)

- صبحانه براي دو نفر (مهدي صباغزاده، 1382)

- ازدواج صورتي (منوچهر مصيري، 1383)

- سالاد فصل (فريدون جيراني، 1383)

- حکم (مسعود کيميايي، 1383)

- ستاره ها (فريدون جيراني، 1384)

- عروسک فرنگي (فرهاد صبا، 1384)

 

 

مجموعه هاي تلويزيوني

مجموعه هاي تلويزيوني كه شكيبايي در آنها ايفاي نقش كرده است،‌ عبارتند از:

- روزي روزگاري

- مدرس

- خانه سبز (مجموعه - بيژن بيرنگ، مسعود رسام - 1375)

- کاکتوس (مجموعه سري اول - محمدرضا هنرمند - 1377)

- تفنگ سرپر‌ (مجموعه - امرالله احمدجو - 79/1378)

- در کنار هم (مجموعه تلويزيوني - فتحعلي اويسي- 1381)

"روحش شاد و یادش گرامی"

 

 

!! نوشته شده توسط نیلوفر | 8:25 بعد از ظهر | شنبه بیست و نهم تیر 1387 •

به بهانه ی سریال "ترانه ی مادری"

"مصاحبه ی محسن و کیوان مجریای موفق برنامه ی سلام بهار"

 

 

محسن و کیوان در برنامه ی بوم سفید

 

دقایقی بیشتر به ساعت ۱۸ نمانده است كه وارد اتاق پخش برنامه سلام بهار می‌شوم. همه دست‌اندركاران این برنامه مشغول كارند تا این برنامه بموقع روی آنتن برود. گروه صحنه مشغول تغییر دكور است و الهه كسمایی، تهیه‌كننده و معصومه جعفری، كارگردان برنامه «سلام بهار» مشغول صحبت هستند تا آیتم‌های برنامه را نهایی كنند.
كیوان ساكت ۱۸ ساله و محسن افشانی ۱۹ ساله ۲ مجری نوجوان برنامه همچنان مشغول گپ زدن و شیطنت هستند، به طوری كه با شوخی‌های خود اطرافیان را می‌خندانند. كسمایی آخرین نكته‌ها را به ۲ مجری یادآور می‌شود. شكوفه‌های مصنوعی به رنگ‌های سفید، صورتی و آبی جلوه خاصی به دكور برنامه می‌بخشد.
۲ مجری میان شكوفه‌های زیبای بهاری قرار می‌گیرند. ناظر پخش، چهره‌ها را بدقت می‌نگرد تا مشكلی به لحاظ پخش ایجاد نشود. نورهای زرد و قرمز تلالو خاصی به صحنه می‌بخشد. «تا ۳ دقیقه دیگر شروع می‌شود.» این جمله از سوی اتاق فرمان شنیده می‌شود. كسمایی و جعفری، بار دیگر نكات را یادآوری می‌كنند و همگی از صحنه بیرون می‌رویم.
یك، دو، سه، تیتراژ شروع شد
این روزا حال و هوات بهاریه/ نوجوونی فصل بی‌قراریه‌
دل تو یه چیزایی فهمیده / داره دنیارو نشونت می‌ده‌
گاهی بازیگوشی/ گاهی سر به زیری‌
گاهی تو جمعی/ گاهی گوشه‌گیری‌
گاهی حس می‌كنی خیلی می‌دونی‌
گاهی تو یه حس ساده می‌مونی‌
اینا لحظه‌های نوجوونیه‌
همه زمینیه هم آسمونیه......
«سلام سلام سلام»، این جملات را محسن افشانی می‌گوید.
موضوع برنامه در ارتباط با سرنوشت است. محسن افشانی و كیوان ساكت چندخطی از برنامه را خارج از متن و گاهی اوقات هم براساس متن می‌گویند.
كسمایی از اتاق فرمان اشاره می‌كند كه مجریان كمتر از بداهه استفاده كنند.
هر دو مجری آنقدر با برنامه مأنوس هستند كه به هیچ عنوان احساس نمی‌كنند كه مقابل دوربین حاضر شده‌اند. آنها تپق‌های خود را نادیده می‌گیرند، هرچند این تپق‌ها باعث خنده عوامل برنامه می‌شود.
فضای شادی بر برنامه حاكم است. همه به نوعی از پخش برنامه احساس رضایت می‌كنند.
الهه كسمایی كه تجربه ساخت برنامه‌هایی چون آستانه، مشاهیر ایران، روزهای رادیو، كارنامه‌های بهار، رمز پیروزی، فیلمساز كوچك، بچه‌های مسجد را دارد، درباره برنامه بهار سلام می‌گوید: طرح سلام بهار براساس جذابیتی كه قاب تلویزیونی باید برای نوجوانان داشته باشد، به شبكه ارائه شد. ما از بهمن ۸۶ كار را آغاز كردیم و تولید ۲۰ برنامه از اسفندماه سال گذشته شروع شد، چرا كه تعطیلات نوروز را در پیش‌رو داشتیم و برنامه باید از ۲۱ فروردین امسال به صورت زنده روی آنتن می‌رفت.
برنامه‌های كودك و نوجوان طی چند سال اخیر با حضور فاطیما و امیرمحمد در برنامه عموپورنگ یا حضور مجریان نوجوانان در برنامه‌های نوجوانان، رنگ و بوی خاصی گرفته است و شاید یكی از دلایل موفقیت و جذابیت برنامه سلام بهار حضور محسن افشانی و كیوان ساكت به عنوان دو مجری نوجوان باشد.
كسمایی با اشاره به حضور این دو مجری نوجوان در برنامه می‌گوید: زمانی كه در ارتباط با برنامه‌سازی برای نوجوانان تحقیق كردیم، به این نتیجه رسیدیم كه نوجوانان حرف یكدیگر را بهتر متوجه می‌شوند. به همین دلیل سعی كردیم برای نوجوانان از مجریان هم سن و سال خودشان استفاده كنیم.
وی می‌افزاید: البته این دو مجری نوجوان بی‌تجربه نیستند، چرا كه محسن افشانی ۲ سال در برنامه آستانه كار كرده و كیوان ساكت مجری برنامه عصر جدید بوده است. به گفته این تهیه‌كننده، برنامه سیمای نوجوان پس از ۲۶ سال دارای ترانه مؤلف شد كه این ترانه توسط افشین یداللهی با شناخت از دنیای نوجوانی سروده شد.
● از خطوط مشخص عبور نكردیم‌
كسمایی درباره نو‌آوری در این برنامه می‌گوید: در برنامه‌های نوجوان یك سری كلیشه‌های رایجی است كه باعث دلزدگی و خستگی مخاطب می‌شود كه در این برنامه سعی كردیم با نوع لباس، گفتمان و دكور از این كلیشه‌های رایج عبور كنیم، اما در عین حال می‌دانیم كه تلویزیون رسانه‌ای عمومی است و باید براساس قوانین حركت كنیم.
الهه كسمایی لحظه‌ای حواسش به نحوه گفتگوی افشین و كیوان جلب می‌شود و سریع از جا بلند می‌شود و با ایما و اشاره یادآور می‌شود كه چالش‌ها كمتر باشد.
سپس با آرامش روی صندلی می‌نشیند و به گفته خود چنین ادامه می‌دهد: هدف از تهیه برنامه سلام بهار این است كه جرقه‌ای در ذهن نوجوانان ایجاد كنیم تا بتوانند پایه‌های زندگی را حفظ كنند. به این معنا كه صداقت، سلامت روح، معرفت و مطالعه داشته باشند و دركنار آن احترام به بزرگتر را فراموش نكنند كه گاهی خلاف این موضوعات را در برخی نوجوانان شاهد هستیم.
دكورهای پر از گل و شكوفه استعاره از بهار است، سلام بهاری كه هر روز تقدیم نوجوانان ایرانی می‌شود.
كسمایی با اشاره به دكور برنامه می‌گوید: تجربه تازه‌ای در ارتباط با دكور برنامه داشتیم. در برخی روزها سعی كردیم گل‌ها بیشتر به چشم بخورد و در برخی روزها، گل‌ها در حاشیه قرار بگیرند. درواقع تلاش ما این است كه مخاطب هر روز با دكور متفاوتی روبه‌رو شود.
كسمایی یادآور می‌شود: البته دكور برنامه در خردادماه به دلیل فصل امتحانات از گل به كتاب تغییر خواهد یافت.
افشانی كه با تئاتر كار خود را آغاز كرده درباره اجرای خود در برنامه سلام بهار می‌گوید: معتقدم در زمان پخش برنامه باید احساس كنم كه با هزاران نوجوان هم سن و سال خودم ارتباط برقرار كرده‌ام و باید همه نوع سلیقه را درنظر بگیرم تا بتوانم با تك تك نوجوانان در ارتباط باشم. در واقع سعی می‌كنم هنگام اجرا خودم یعنی محسن افشانی باشم و از كسی تقلید نكنم. خنده‌ها، نوع بیان و حتی نوع شوخی كردن‌های خودم را در برنامه داشته باشم
.
كیوان ساكت ضمن تأیید صحبت‌های افشانی می‌گوید: ما نباید نوجوانان را به صورت مستقیم آموزش دهیم، چرا كه فضاهای آموزشی در جامعه به اندازه‌ای زیاد است كه نوجوانان گاهی اوقات از آموزش خسته می‌شوند. من و محسن سعی می‌كنیم با ایجاد همذات‌پنداری در هم سن و سال‌های خود نكاتی را به آنها یادآوری كنیم.
وی در ادامه با ذكر این نكته كه در هیچ زمانی به نوجوانان هم‌سن و سال خودمان از بالا نگاه نمی‌كنیم، می‌گوید: آنها مثل ما هستند و هیچ تفاوتی بین ما و آنها وجود ندارد.
ساكت تصریح می‌كند: من و محسن بسیار انتقادپذیر هستیم و سعی می‌كنیم از نظرات تك‌تك نوجوانان استفاده كنیم، چرا كه نظرات آنها برای ما قابل احترام است.
وی تأكید می‌كند: دوست دارم علاوه بر مجری، یك مؤلف باشم و برخی كلمات و رفتار تنها برای من باشد؛ به عنوان مثال برای مخاطبان برنامه سلام بهار جا افتاده كه سكوتم نشانه نارضایتی از فضای موجود است یا سلام سلام سلام مخصوص محسن افشانی است.
محسن افشانی در ادامه صحبت ساكت می‌گوید: معتقدم یكی دیگر از جذابیت‌های برنامه تضاد رفتاری میان من و كیوان ساكت است، چرا كه در این برنامه من از شخصیتی بسیار شوخ برخوردارم، در حالی كه كیوان جدی است و این دو شخصیت متضاد باعث جذابیت بیشتر برنامه شده است.
كسمایی هر دو را به صحنه دعوت می‌كند و آنها برای ادامه اجرای خود مقابل دوربین می‌روند.
سرنوشت، موضوع این قسمت از برنامه است و دو مجری درباره این موضوع صحبت می‌كنند كه نوجوانان در سنی قرار دارند كه باید به فكر آینده خود باشند و نباید بسیاری از مسائل را نادیده بگیرند و بسادگی از آنها عبور كنند؛ مثلا كنكور یكی از مواردی است كه نوجوانان باید توجه ویژه‌ای به آن داشته باشند و... .
سلام بهار پس از آستانه، دومین تجربه كارگردانی معصومه جعفری به شمار می‌رود و او همچنان مشغول هماهنگی بخش‌های مختلف است.
صحبتم را با او درباره فن بداهه‌گویی آغاز می‌كنم كه از جمله مواردی است كه در برنامه‌های زنده معمولا از آن استفاده می‌شود و در این شرایط حواس كارگردان باید كاملا به برنامه باشد و آن را كنترل كند.
جعفری درباره بداهه‌گویی در برنامه سلام بهار گفت: مجریان به اندازه‌ای با برنامه مأنوس شده‌اند كه در بیشتر موارد بدون توجه به متن از بداهه استفاده می‌كنند.
وی افزود: البته گاهی اوقات مجریان دچار اشتباه شده و از كلماتی استفاده می‌كنند كه شایسته بیان در پخش زنده نیست و ما به آنها یادآورمی‌شویم كه از واژه‌هایی كه با فرهنگ ما مغایرت، اما بین نوجوانان رواج دارد، استفاده نكنند و واژه‌هایی را به كار ببرند كه مختص یك نوجوان ایرانی‌الاصل باشد.
به گفته جعفری موضوعاتی در سلام بهار مطرح می‌شود كه دغدغه بیشتر نوجوانان ایرانی است.
● موفقیت پشت دوربین هم امكان‌پذیر است

 


سن نوجوانی، سن حساسی است و در این سن برخی نوجوانان آرزو دارند كه بازیگر یا مجری تلویزیون شوند. این دسته از نوجوانان، مجریان و بازیگران مورد علاقه خود را موفق‌ترین فرد روی كره زمین تلقی می‌كنند، غافل از این كه شاید خودشان یكی از افراد موفق جامعه باشند.
جعفری با ذكر این نكته كه دوران نوجوانی، دوران بحران است و همه ما زمانی درگیر این مرحله سنی بوده‌ایم، می‌گوید: باید بزرگترها در این سن به نوجوانان كمك كنند و آنها را به باور درونی‌شان برسانند و نوجوانان نیز باید واقع‌بین باشند و بدانند كسانی كه در تلویزیون یا روی پرده سینما ظاهر می‌شوند، موفق‌ترین افراد نیستند.
جعفری تصریح می‌كند: تمام موفقیت به حضور در مقابل دوربین منتهی نمی‌شود و مجریان برنامه سلام بهار هم مانند دیگران هستند و نفس می‌كشند و زندگی می‌كنند.

همه ما می‌دانیم كه بیشتر اهداف یك برنامه در تیتراژ آن خلاصه می‌شود. برای اولین بار در برنامه‌های سیمای نوجوان، یك برنامه از یك ترانه خاص برخوردار شد. ترانه‌ای كه برای تیتراژ سلام بهار سروده شد.
معصومه جعفری با اشاره به تیتراژ برنامه با ذكر این نكته كه ترانه را افشین یداللهی سروده و ما براساس آن، دوران نوجوانی را به صورت غیرمستقیم تصویرپردازی كردیم، می‌گوید: در تیتراژ برنامه همه حالات یك نوجوان اعم از جنب و جوش و هیجان را با دویدن و رسیدن و باور درونی را با دورشدن از شهر نشان دادیم.۶۵ قسمت از برنامه سلام بهار تاكنون پخش شده، درحالی كه این برنامه در میان مخاطبان جایی برای خود پیدا كرده است.
یك سلام بهاری دیگری در عصر یكی از روزهای پایانی ماه اردیبهشت به پایان می‌رسد تا بهاری دیگر كه چگونه برای نوجوانان آغاز شود.
 
از وبلاگ طرفداران محسن
!! نوشته شده توسط نیلوفر | 10:30 بعد از ظهر | جمعه بیست و هشتم تیر 1387 •

بعضی چیزهای که هر روز میبینیم!

خواب روی صندلی عقب اتوبوس شهری

گدایی در خیابان

کار!

چی بگم؟

آشناست؟

آمستردامه...آره

 

 

 

!! نوشته شده توسط نیلوفر | 7:0 بعد از ظهر | پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 •

سالروز ولادت حضرت علی (ع) و روز پدر مبارک!

سلام امیدوارم حالتون خوب باشه...نه حالشو دارم نه اعصابشو دارم که 100 بار سلام کنم ...رفتیم مدرسه کارنامه هامون گرفتیم خدا رو شکر که خوب شد!دوستم که اونم تغئیر رشته ای هستش رفته پروندشو از مدرسه بگیره یه جورایی بش فهمونده بودن که شما تغئیر رشته ایها در حکم تجدیدی حساب میشین(فحش از این بالاتر هم داریم؟)و پرونده هاتون شهریور تحویل میدیم حالا یه سوال باقی میمونه...اونم اینکه حالا ما چه جوری واسه پیش ثبت نام کنیم؟نمیدونم کدوم ....اونور خط بود که گوشی رو قطع کرد...رفتم مدرسه شاهد ثبت نام کنم مدیرش با نهایی پررویی میگه:ما اینجا سهمیه داریم.گفتم :یعنی با این حساب شما معدل 14 هم ثبت نام میکنین؟بله؟اونم تلافی کرد و گفت:آره معدل 14 داریم معدل 19.90 هم داریم!!!آره جون خودش...حس کرده مدیر مدرسه فرزانگانه!!!!!!!!

من نمیدونم بعضی آدما چرا به چیزای نداشتشون مینازن(خود درگیری دارنا!)از اینا که بگذریم به بچه ها هم که زنگ میزنم برای اینکه حرص منو در بیارن ار دوره کردن کتابهای دوم و سومشون و گرفتن کلاسای خصوصی پز میدن....به من چه اصلا...من اگه بتونم به کمک خدا امسال تابستون این 4 تا کتابم پاس کنم هنر کردم...پز هیچ تازه به دوران رسیده ای هم واسم مهم نیست...اه...اه...اه....بدم میاد از اینا که!!!!!!!!!!!!!!!!